تبلیغات
تاریخ پارسیان

قانون تکامل تاریخی از تاریخ ایران آغاز می شود و آن نقطه شروع تاریخ جهانی است. " هگل"

نام خدا در ملل و مذاهب مختلف

  به قلم :  پریسا   جمعه 24 مرداد 1393   01:35 ب.ظ  

نام خداوند در ایران باستان اهورامزدا بوده است

نام خدا در میان ملل و مذاهب مختلف جهان بسیار مورد توجه است که انجمن انجیل بریتانیا در سال 1804 میلادی تاسیس و در فاصله 128 سال موفق شد نام خدا را به 665 زبان و لهجه تحت عنوان کتابی به نام St  John" " منتشر کند.

که بخشی از آن را در ذیل می آوریم:

 


***ادامه مطلب*** برچسب ها: Hananim، Achido، Li Boi، Jumala، Kami-Kamui، انجمن انجیل بریتانیا، St John کتاب،

تندیس کوروش بزرگ در استرالیا

  به قلم :  پریسا   دوشنبه 13 مرداد 1393   10:03 ب.ظ  
 پارك المپیك در سیدنی استرالیا Park Sydney Olympic) )، یك پارك است، یك مجموعه‌ی 
تفریحی كه ۶۴۰ هکتار گستردگی دارد. این پارك افزون‌بر این‌كه جایی برای برگزاری آوردهای(:مسابقات) ورزشی است، برگزاری آیین‌های فرهنگی همچون جشنواره‌‌ها و كنسرت‌ها را نیز پوشش می‌دهد. سالانه نزدیك به ۱۸۰۰ رویداد ورزشی و غیر‌ورزشی در این پارك برگزار می‌شود. اما آن‌چه ما را بر آن داشته كه از این پارك بگوییم و بنویسیم، گستردگی و یا امكانات این پارك نیست بلكه تندیسی به بلندای ٤ متر است كه در تابلوی زیرش، ‌در گزارش این تندیس،‌چنین آمده است:
«سپیده‌دم حقوق بشر
كوروش، شهریار بزرگ پرشیا
بنیانگذار شاهنشاهی ایران در ٥٥٠ پیش از میلاد
پدیدآورنده‌ی نخستین و گسترده‌ترین جامعه‌ی چند‌فرهنگی در تاریخ بشر 
كه برپایه‌ی احترام به وقار انسانی پایه‌ریزی شده 
و عدل و دادی كه برپایه‌ی صلح جهانی است.
نخستین اعلامیه‌ی حقوق بشر را در سال ٥٣٨ پیش از میلاد، منتشر كرد.
یهودیان و دیگران را در بابل از بند آزاد كرد.
آزادی‌های دینی و زبانی و فرهنگی را به همه مردم پیشكش كرد.
نخستین سامانه‌ی حكومت فدرالی را كه بر پایه‌ی استقلال همه‌ی ایالت‌ها بود، بنا گذاشت.»


این تندیس ٤متری،‌ برداشتی(:كپی)‌ از تندیسی است در پاسارگاد كه آن را به نام «كوروش» می‌شناسیم.
كوروش بزرگ هخامنشی، در پارك المپیك سیدنی، نمادی از صلح و آشتی جهانی است و افسوس كه ما ایرانی‌ها هنوز ارجش را نیك نمی‌دانیم. كوروش بزرگ، فرمان به نگارش مطلبی داد كه بر روی استوانه‌ای گلی حك شد، این استوانه، نخستین منشور حقوق بشر، نام گرفته است. یك شاه ایرانی، ٢هزار و ٥٠٠ سال پیش، باورهای انسان‌دوستانه‌اش را فرمان نگارش داد، باورهایی كه انسان امروز هنوز هم از این‌همه والایی این باور و فرهنگ، در شگفت است. این استوانه به هنگام چیرگی كوروش بر بابل به نگارش درآمده است. در آن، كوروش سربازانش را از آزار مردم، برحذر می‌دارد و بابلیان را در كیش و دین، آزاد گذاشته و یهودیان در بند را آزاد می‌كند و برده‌داری را كاری ناراست و ناپسند می‌خواند. یهودیان هنوز هم به شوند(:دلیل) این بزرگواری كوروش(آزاد كردن یهودیان از اسارت بابلیان)،سالروز این روز نیك و خجسته را جشن می‌گیرند و به‌گونه‌ی نمادین رو به ایران كرده و ادای احترام می‌كنند. 

تابلویی که در زیر این تندیس، از كوروش و حقوق بشرش می‌گوید.

این تندیس انسان بالداری را نمایش می‌دهد با دستی كه گویا برای نیایش افراشته شده و با شاخ‌‌هایی بر سر.
حال چه شد كه ما این تندیس را با نام كوروش بزرگ می‌شناسیم: 
در تورات و كتاب‌های عهد عتیق، كوروش، پادشاه ایران، مردی است كه در رویای دانیال نبی، به گونه‌ی قوچی با دو شاخ، نمایان شده‌است. در كتاب دانیال نبی،‌ چنین آمده كه:‌ دیدم كه قوچی دو شاخ داشت و قوچ را دیدم كه به سمت شمال و جنوب و مغرب و مشرق، شاخ می‌زد و هیچ وحشی با او مقاومت،‌ نتوانست كرد. در همان كتاب، جبرییل، خواب دانیال را به او بازمی‌گوید و قوچ دو شاخ را به پادشاه ماد و پارس،‌ تعبیر می‌كند.
همه‌ی آن‌چه آمد با تندیسی كه در پاسارگاد است، هم‌خوانی دارد و نشان می‌دهد كه این تندیس از آن كوروش است. افزون‌بر اینها، هرچند هم‌اكنون نوشتاری بر این نگاره،‌ نمانده‌است اما از تصویری كه در كتاب‌های روزگار صفوی، آمده‌است، امروز می‌دانیم كه بربالای آن،‌ چنین دست‌كندی بوده‌است: «من، كوروش، پادشاه هخامنشی هستم.»
بسیاری از پژوهشگران برآنند كه واژه‌ی ذوالقرنین كه در قرآن آمده و به معنی مرد دارنده‌ی دو شاخ است نیز اشاره به كوروش بزرگ دارد. این نام، دو بار در «قرآن»، در سوره‌ی «كهف»، آمده‌است. آرای گوناگونی در تفسیرها درباره‌ی این نام، دیده می‌شود. گروهی او را اسكندر مقدونی، آورده‌اند و برخی، بر این باورند كه ذوالقرنین از پادشاهان یمن بوده‌است و البته، آرای دیگری نیز این فرنام (:لقب) را با چهره‌هایی دیگر در تاریخ پیوند داده‌اند.
در این میان، بیش از 60سال پیش، امام‌الهند ابوالكلام آزاد،‌در تفسیر خود از این نام، او را كوروش هخامنشی، پادشاه ایران برخواند. 
ذوالقرنین در قرآن، در پاسخ به پرسش‌های یهودیان مكه آمده‌است. كفار مكه به یاری یهودیان، از پیامبر،‌ درباره‌ی اصحاب كهف، ذوالقرنین و داستان روح پرسیدند و سوره‌ی كهف، در پاسخ به این پرسش‌ها  به اصحاب كهف و ویژگی‌هایش می‌پردازد. ابوالكلام آزاد،‌ برپایه‌ی یافته‌های باستان‌شناختی و دستاوردهای زبان‌شناختی و با استناد به آیات تورات‌( سفر دانیال،‌ ارنیا و اشعیا)، ذوالقرنین را همان كوروش بزرگ می‌نامند. 

كوروش، شاه نیرومندی است كه «هرودوت»،‌رخدادنگار یونانی، از جوانمردی و بزرگ‌منشی او در برابر شكست‌خوردگان در شگفت‌ است. گزنفون، دیگر رخدادنگار یونانی، او را همچون كامل‌ترین نمونه‌ی انسان،‌ تصویر می‌كند. رمان‌نویس پرآوازه‌ی یونانی، او را عقاب خاور‌(:شرق) می‌خواند و این درحالی است كه در نگاره‌ی كوروش در پاسارگاد،‌ نقشی با دو شاخ و دو بال عقاب،‌ داریم. افلاطون نیز شهریاری كوروش را كامل‌ترین فرمانروایی دانسته‌است. 
تندیس كوروش در پارك المپیك سیدنی، در سال ۱۹۹۴ میلادی،‌ساخته شد. این بنای یادبود ۴ متری  را لوییس باتروس(Lewis Batros)
 با همكاری یك هنرمند ایرانی، ساخته است.

برگرفته از:http://www.asheghe-koorosh.blogfa.com



طبقه بندی: کوروش بزرگ،
برچسب ها: تندیس سنگی کوروش در پاسارگاد، تندیس کوروش، پارک المپیک سیدنی، Park Sydney Olympic، كوروش شهریار بزرگ پرشیا، انسان بالدار، ذوالقرنین،

آفرین "فردوسی"

  به قلم :  پریسا   پنجشنبه 9 مرداد 1393   01:16 ب.ظ  
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

آنچه کورش کرد و دارا و آنچه زردشت مهین

زنده گشت از همت فردوسی سحرآفرین

تازه گشت از طبع حکمتزای فردوسی به دهر

آنچه کردند آن بزرگان در جهان از داد و دین

باستانی نامه کافشاندندش اندر خاک وگل

تازیان در سیصد و پنجاه سال از جهل وکین

آفتاب طبع فردوسی به سی و پنج سال

تازه ازگل برکشیدش چون شکفته یاسمین

نام ایران رفته بود از یاد، تا تازی و ترک

ترکتازی را برون راندند لاشه ازکمین

شد د‌رفش کاویانی باز برپا تاکشید

این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زین

جز بدو هرگزکجا در «‌طابران‌» پیدا شدی

فره‌ای کز خسروان در «‌خاوران‌» بودی دفین

قصهٔ محمود غزنی سربه سر افسانه است

بی‌نسب مردم نجوید نام پور آتبین‌ ‍

خصم نام رستم سگزی و زال زابلی است

ناصبی مردی که زاده است ازینال و از تکین

نامه ی شاهان به دست موبدان آماده گشت

وز بزرگان خراسان یافت پیوندی چنین

دفترگشتاسب را میرچغانی‌ زنده کرد

کارنامهٔ روستم را احمد سهل‌ گزین

بازش اندر طون گردآورد «‌بومنصور»‌ راد

داستانی شد به شیرینی همال انگبین

پس برون آمد ز «‌پاز» طوس برنا شاعری

هم‌ خردمندی حکیم و هم‌ سخن سنجی وزین

بود دهقان‌ زاده‌ای دانشوری‌ خوانده کتاب

وز «‌شعوبی‌» مردمش درگوش درهای ثمین‌

زاده و پرورده در عهدی که بهر نام و ننگ

بود اقلیم خراسان‌، رزمگاه آن و این

نوز اقوام «‌غز» از آمویه ناکرده گذر

نوز در غزنی نگشته بندگان مسندگزین

بویهٔ نام‌آوری را هرطرف آزاده‌ای

زنده کرده نام کیکاوس و نام گی‌پشین

کز میان شیرمردان نعره زد دهقان طوس

گفت‌ هان یکسو که آمد از عرین شیر عرین

پس بیاهنجید شکرزای کلک عسکری

شکرستانی روان کرد ازکلام شکرین

خود به کام‌ خویش و گنج‌ خویش کرد این شاهکار

نه کسش فرمود هان ونه کسش فرمود هین

ناگهان برخاست گردی درخراسان از نفاق

وز میان کرد بیرون شد سر یغمای چین

دولت سامانی و سامان خوارزم و زرنگ‌

با زمین هموار شد زین گردباد آتشین

نیمه‌ای بخش «‌قدرخان‌» گشت‌ تا آن‌ روی آب

بخش دیگر گشت مر محمود را زبر نگین

صدمت‌ آشوب و جنگ وخشکسالی و تگرگ

ویژه برکرد از دیار طوس افغان و حنین

کار بر فرزانه تنگ آمد ازیرا گم شدند

همرهان غمگسار و دوستان نازنین

گرچه درویشی و پیری سست کرد استاد را

لیکنش برکست‌ اگر شد سست عزم آهنین

بیست ساله شعرهای گفتهٔ شهنامه گشت

ناگزیر اندر جهان با مدح محمودی قرین

وین گزیر ناگزیران مرد را سودی نکرد

دستواره نال‌تر بود و نگشت او را معین

سربه‌سر عرقوبی آمد وعده ی سالار و میر

داشت‌ مسکین طمع جوز افروشه‌ از نال جوین

پانزده سال دگر در طوس دستان‌ساز شد

کش به جز حرمان نزاد از آن شهور و آن سنین

سال‌ فردوسی به‌ هفتاد یک انجامید و ساخت

هفت باغ دلگشا چون هشت خلد دلنشین

زان سپس ده یازده سال دگر نومید زیست

هم به نومیدی روان شد جانب خلد برین

مرگ برهاندش ز محنت وین هنر دارد جهان

کاندرو پاینده نی‌، رنج و غم و آه و انین

گرچه‌ خورد از گنج‌ خویش و برنخورد از رنج‌خویش

لیک‌ماند ازخویش گنجی بی‌عدیل و بی‌قرین

بی گمان دانسته‌بود از پیش کایرانی گروه

دارد از پی سرنوشت غز وتاتار لعین

وتن مصائب از پس مرگش پدید آمد درست

زانکه بود او را دل‌اندر قبضه ی روح‌الامین

دور تورانی رسید و دور ایرانی گذشت

وز سیه بختی شکار بوم شد باز خشین

بی‌نسب مردم به قرآن و به دین آوبختند

تا شدند از فر دین جای ملوک اندر، مکین

خاندان‌های ملوک آربانی را ز بن

برفکند آسیب‌آنان چون دمنده بومهین‌

سیستان وگورکانان درگه و خوارزم و طوس

غور و غرشستان‌، ری وگرگان و جی و ماربین

هریکی از پادشاهی بود ایرانی نژاد

کز پس سامانیان خفتند در زیر زمین

دیرباز، آن کوشش و رنج نژاد پارسی

گشت‌ضایع چون به‌زهدان در، تبه گشته جنین

سعی آل فرخان‌، و آل یسار و آل لیث

بن مقفع وآل برمک وآل سهل راستین

دولت نصربن احمد کوشش جیهانیان

رنج‌های بلعمی و آن فاضلان تیزبین

این‌همه یک‌سر تبه گشتی به‌دست آوبز شرع

زانکه داغ شرع بودی مهتران را بر جبین

شاه غزنی را به کف بودی ز ری تا رود گنگ

باز برگردنش بر، یوغ امیرالمومنین

جمله با گردنکشی بودند ناچیز ازگهر

همچو اسپر غم که خیزد ازکنار پارگین

لاجرم بی‌رغیت آن مهتران برتافتی

فکر ابناء گرام از ذکر آباء مهین

وز فراموشی بیفسردی درتن یخچال ژرف

خون گرم مرد دهقان در ورید و دروتین

گر نبودی در درون کلبه دهقان طوس

اخگری تابنده اندر زیر خاکستر دفین

نسختی زان پادشاهی نامه در غزنی بماند

از برش افشانده گرد نیستی‌، چرخ برین

خسروان غور را در غارت غزنی فتاد

آن گهر در دست و بستردند گردش باستین‌

هرکه یک‌ ره خواند،‌شد سرمست‌جاویدان‌،که بود

باستانی باده اندر خسروانی ساتکین

جز مگر داغ دل‌، از پیشینگان برجا نماند

مرده ریکی کان به کار آید به عهد واپسین

لیک بر آن داغ‌ها فردوسی طوسی نهاد

مرهمی کرده به‌آب غیرت وهمت عجین

از سخن بنهاد دارویی مفرح در میان

تا بدان خرم کنند این قوم دل‌های حزین

تا برافروزند روزی بابکانی دوده را

وز نشاط رفتگان از رخ فرو شویند چین

آنچه گفت اندر اوستا (زردهشت‌» و آنچه کرد

اردشیر بابکان تا یزدگرد بافرین

زنده کرد آن جمله فردوسی به الفاظ دری

اینت کرداری شگرف و اینت گفتاری متین

معجز شهنامه از تاتار، دهقان مرد ساخت

وز نی صحرانشینان کرد چنگ رامتین

با درون مرد ایرانی نگر تا چون کند

این مغانی می که با بیگانگان کرد این چنین

ای مبارک اوستاد ای شاعر والانژاد

ای سخن‌هایت به سوی راستی حبلی متین

با تو بدکردند و قدر خدمتت نشناختند

آزمندان بخیل و تاجداران ضنین

نک تو برجا بانگ‌زن مانند شیر مرغزار

و آسمان از هم دریده روبهان را پوستین

تک خریدار تو شاهنشاه ایران پهلوانست

آن کزو آشوب‌، لاغرگشت و آرامش‌، سمین

تا ستودان تو زین خسرو پذیرفت آبرو

راست شد برگرد نظم پارسی حصنی حصین

شه به هرکاری که روی آردکند آن را تمام

وین هزارهٔ جشن تو خود حجتی باشد مبین

نامهٔ تو هست چون والا درفش کاویان

فر یزدانی وزان بروی چو باد فرودین

هان هزارهٔ تو به فرمان شه والاگهر

آمد وگسترد شادی بر بنات و بربنین

این هزارهٔ تو همانا جنبش «‌هوشیدر» است‌

کز خراسان رخ نماید بر جهان ماء وطین

باش تا خرم شود ایران ز رود هیرمند

تا بخزران‌، وز لب اروند تا دریای چین‌

باش تا آید («‌پشوتن‌»‌ همره بهرام‌شاه‌

پیل جنگی دریسار و تیغ هندی دریمین

باش تا در بارگاه شهریار آیند گرد

این هماوندان و بی‌مرگان‌ ز بهر داد و دین

باش تا پیدا کند گوهرنژاد پارسی

وز هنرمندی سیاهی‌ها بشوید زین نگین

محنت ده قرنش از کژی به پالاید روان

همچنان کز جامه‌، شوخی بسترد زخم‌کدین

خصم ایران را گرو ماند دل اندر بند غم

راست چون انگشت «‌ازهر» در میان زولفین

این قصیده ارمغان کردم به نام شهریار

تا نیوشم آفرین از شاه و از شاه آفرین

کارهای خسرو ایران مرا گوینده کرد

زانکه در هر ساعتی اوراست کرداری نوین

همچو پولاد خراسانی بود شعر «بهار»

گرش برگیرد ز خاک و برکشد شاه زمین

تا عیان‌، در استواری هست بالای خبر

تا گمان‌، در پایداری نیست همتای یقین

باد جاهش استوار و بی گمان باشد چنان

باد ملکش پایدار و بالیقین باشد چنین


ملک الشعرای بهار


پیامبران پیش و پس از زرتشت

  به قلم :  پریسا   پنجشنبه 9 مرداد 1393   12:35 ب.ظ  
گات ها ، نام هیچ پیامبری را نیاورده است. ولی ، اوستا از کیومرس و جمشید..

    http://rozup.ir/up/ms66/admin1/tools/vectorgif/EDAME/17.gif

ادامه مطلب...

طبقه بندی: فلسفه زرتشت،
برچسب ها: پیامبران پس از زرتشت، سوشیانت، کیومرس، جمشید، گات ها، زرتشت، پیامبران پیش از زرتشت،

شهر یونانی( پلیس)

  به قلم :  پریسا   یکشنبه 5 مرداد 1393   10:49 ب.ظ  

یونانیان کلمه پلیس را به بسیاری از شهر های یونانی یا شهرهایی که وقتی در تصرف یا تحت نفوذ داشته اند داده اند  

ونظایر بسیاری دارد که برای نمونه نام چند شهر را ذکر می کنیم .


هلیوپلیس Helievpolis

این شهر در مصر قدیم ساحل شرقی نیل یازده کیلومتری قاهره فعلی قرار دارد.


کورو پلیسKurupolis

این شهر در نزدیکی رودخانه سیحون و به دست کوروش کبیر ساخته شد.


نئوپلیس Neopolis

این شهر هم در مصر قرار داشته و اغلب مسکن یونانی ها در آن بوده است.


نیلوپلیسNilopolis

در ایالت ارکادی معبد بزرگ و مراسم مذهبی رود نیل آنجا به عمل می آمده.


هفیستوپلیس Hephaistopolis

معبد بزرگ که محل پرستش خداوند آتش بوده است.


لئون تو پلیسLeontopolis(شهر شیر)

شهری که اسکندر ملعون در مصر ساخت و بعد ها به اسکندریه معروف شد.


تری پلیسTripolis

یونانی ها به سه شهرفینیقیه(آراد-صور-صیدا)نزدیک جبل لبنان نام دادند.

پرس پولیس (تخت جمشید)نامی که مورخین بعد از اسلام و نویسندگان و سرایندگان شاهنامه ها به خصوص حضرت فردوسی بزرگ به کاخ پارسه داده است.یک جهت آن هم این بود که چون این همه سنگ های گران وزن و پر حجم به کار رفته و آنجا را از عهده بشر خارج دانسته کار دیوان که در بند جمشید پادشاه باستانی و به فرمان او بوده اند، پنداشتند.

 




طبقه بندی: اماکن تاریخی،
برچسب ها: Helievpolis، Kurupolis، Neopolis، Nilopolis، Hephaistopolis، Leontopolis، Tripolis،

گزیده ای از گفتار پژوهشگران درباره پارسه

  به قلم :  پریسا   چهارشنبه 1 مرداد 1393   06:57 ب.ظ  

در اینجا به گزیده ای از گفتار دیگر پژوهشگران درباره تخت جمشید می نگریم:

-جیمز فرگوسن : این بنا در سراسر تاریخ هنر مهرازی (معماری) در جهان ، بی مانند است.


-اومستد:همه این نقشه بزرگ ،نمایانگر اندیشه یک نابغه مهرازی بوده است.


-ویل دورانت:این کاخ ها زیباترین کاخ هاییست که بشر ، چه در گذشته و چه در دنیای نوین ساخته است.


-ریچارد فرای: ویرانه های تخت جمشید ، امروزه نشانه ای است از هنر شگفت جهان باستان ستون های بی شمار و بلندی که زمانی در میان تالاری جای داشته است ، بایستی اثری شگفت در یاد بیننده آن تالار گذاشته باشد .به ویژه کسی که برفراز کاخ می رفت بسیار شگفت زده می شد.


-کنت کورس:این کاخ باشکوه شرق، شهبانوی زیبای بناهای دنیا ومهد پادشاهان پر ارجی بود که بسی دادنامه ( قانون ) برای مردم زیر فرمان خود پدید آوردند.


-ژان دیولافوآ:سنگ های این بنای بزرگ از جنس سماق سیاه رنگ و بسیارسخت است. به اندازه ای این سنگ های سخت ، با هنرمندی کنده کاری شده اند که در روی چوب هم که نرمتر از سنگ است ، نمی توان چنین نقش هایی را تراشید.


-آرتور اوپهام پوپ: اگرچه امروز دیگر صدای سم اسب هزاران هزار لشکریان کورش ، داریوش و خشایارشا به گوش نمی آید، باری ساختمان های سرشار از نوآوری و سرستون های بزرگ که از آنان در یادمان های برجسته ای چون تخت جمشید ( پارسه) ، تاق بستان و نقش رستم به جای مانده شگفتی و آفرین جهانیان را برمی انگیزد.تخت جمشید کعبه دینی و شهرخدایی در زمین به شمار می رفته و سراسر ، نشانه این بود که نیروی شهریاری از سوی اهورا مزدا است.

درگاه تخت جمشید که از ساختمان های زمان خشایارشا است، دروازه همه مردمان می باشد که می توانند به این جایگاه مینوی در آیند و در پناه پادشاهی موبدانه و بر حق شاهنشاه جای گیرند که نماینده خدای بزرگ (اهورا مزدا) در روی زمین است . آماج بنیادین ازساختن تخت جمشید آن بوده که بهترین نمونه آسمانی در زمین باشد. در پایه یک یادمان ماندگار ، بزرگتر از هر پرستشگاه مصری یا اروپایی و نشانگر نیروی فرابشری بود.


-یحیا ذکاء: در این که در برگزیدن جایگاه تخت جمشید از سوی داریوش بزرگ و دانشمندان ومغان آن روزگار ، افزون بر نگرش دینی و شاهی، دیدگاهی کیهانی نیز در کار بوده است، گمان نمی توان داشت. در تخت جمشید، در بامداد یکمین روز از فروردین ماه، هنگام بر آمدن آفتاب از پشت کوه مهر ( رحمت) نخستین پرتو خورشید از روزنه یا شکافی به درون تالار،بر جای پایدار و نشانداری می تابید که همه ساله می شد از روی آن تابش نور وپرتو خورشید را سنجید و اندازه گرفت و زمان درست چنین روزی را در آینده پیش بینی کرد.

در کهن ترین بخش صفه تخت جمشید که تالار تخت یا سه دروازه خوانده می شود ، جای و نشانه انجام گرفتن چنین رصد واندازه گیری پابرجاست و یک یادگار دانشی بس گرانبها برای ما ایرانیان به شمار می رود . در کانون تالار این کاخ در میان چهار ستون ، تخته سنگی کوبه ای ( مکعب) یافت گردیده که روی آن ، در میان چهار گوش ، یک گرده کوچک و سه خط کنده شده است.

این سنگ  و نشانه های روی آن ، یک ابزار اخترشناسی بوده و برای شمارش و رصد روند خورشید و اندازه گیری پرتوهای آن در آغاز بهار و پاییز ساخته شده است.


برپایه پژوهشی دیگر : در تخت جمشید یک راهرو بود که در پایانه آن یک آینه فلزی نهاده بودند. روز نخست سال ( نوروز) از برابری روز وشب ،درست از جایی که خورشید برمی آمد ، یک ستون از نور از راهرو می گذشت و بر آینه می تابید.





طبقه بندی: هخامنشیان، اماکن تاریخی،
برچسب ها: جیمز فرگوسن، پارسه، اومستد، ویل دورانت، ریچارد فرای، ژان دیولافوآ، کوه مهر ( رحمت)،
.: Weblog Themes By Iran Skin :.