به قلم :  پریسا   دوشنبه 9 مرداد 1391   01:37 ب.ظ  

منشور کوروش هخامنشی کهن ترین بیانیه حقوق شناخته شده سند سر بلندی ایرانیان از همزیستی آشتی جویانه و گرامیداشت باور ها و اندیشه های مردمان تابعه بنیانگذاری نخستین امپراطوری جهان است .فرمان کوروش

بزرگ از زمان پیدایش تا امروز بار ها ترجمه و ویرایش پژوهش شده است.چه چیز باعث شده فرمان کوروش به این پایه از شهرت برسد.پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می شود که فرمان کورش را با نوشته های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حکمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری کنیم .

 

                                     بقیه در ادامه مطلب

آشور نصیر پال پادشاه آشور (884پیش از میلاد) در کتیبه خود نوشته است :((...به فرمان آشور و ایشتار خدایان بزرگ و حامیان من ششصد از لشگ دشمن را بی ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده پوشت کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم... بسیاری را در آتش کباب کردم و دست وگوش وبینی زیادی را بریدم هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیده و سر های بریده را از درختان شهر آویختم.

در کتیبه سناخریب پادشاه آشور (689پیش از میلاد) چنین نوشته است ))...وقتی که شهر بابل را تصرف کردم تمام مردم شهر را به اسارت بردم .خانه هایشان را چنان ویران کردم که به صورت تلی ازخاک درآمد.همه شهر را چنان آتش زدم که روز های بسیار دود آن به آسمان می رفت.نهر فرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه ها را نیز با خود ببرد...)) 

در کتیبه آشور بانیپال (645 پیش از میلاد) پس از تصرف شهر شوش چنین آمده است ))...من شوش شهر   بزرگ مقدس را به خواستار آشور و ایشتار فتح کردم...من زیگورات شوش را که با آجر هایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود شکستم ...معابد ایلام را با خاک یکسان کردم و خدایان و الهه هایشان را به باد یغما دادم.سپاهیان من وارد بیشه های مقدسش شدند که هیچ بیگانه ای از کنار آن نگذشته بود آنرا دیدند و به آتش کشیدند.من در ندای انسانی و...فریاد های شادی ...به دست من از آنجا رخت بربست.خاک آنجا را به توبره کشیدم و به ماران و عقرب ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند...))

در کتیبه نبوکد نصر دوم پادشاه بابل (565پیش از میلاد) آمده است…))فرمان دادم که صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا بشکنند.هزاران  دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم وخانه هایشان را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده ای ازآنجا برنخیزد .))

اما علیرغم رفتار های ناپسند پادشاه آشور و بابل کوروش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هر گونه قدرت عملی به عنوان پادشاه نیرومند ترین کشور جهان نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد بلکه او را به حاکمیت ناحیه ای منصوب و با مردم شهر نیز به خوبی رفتار کرد و اما متن این کتیبه مایه افتخار ما ایرانیان است در زیر آمده است :

1-کوروش شاه جهان شاه بزگ شاه توانمند شاه بابل شاه سومر و اکد

2-پادشاه همه جهان ...

3-مرد ناشایستی به فرمان روایی کشورش رسیده بود ...

4-او آیین های کهن را از میان برد و چیز های ساختگی را به جای آنان گذاشت .

5-معبدی بدلی از نیایشگاه اسگلیه برای شهر اور و دیگر شهر ها ساخت .

6- او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ...هر روز کارهایی ناپسند می کرد خشونت و بد کرداری.

7-او کار های روز مره را دشوار ساخت.او با مقررات نامناسب در زندگی مردم دخالت می کرد.اندوه و غم را در شهر پراکند.او از پرستش خدار مردوک خدای بزرگ روی برگرداند...

8-او مردم را به سختی معاش دچار کرد.هر روز به شیوه ای ساکنان شهر را آزار می داد.او با کار های خشن خود مردم را نابود می کرد ...همه مردم را.

9- از ناله دادخواهی مردم مردم  "انلیل(ایلیل)خدای بزرگ (=مردوک)ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند .

10-مردم از خدای بزرگ می خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه شان رو به ویرانی می رفت توجه کند.مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا همه ایزدان به آن سرزمین بازگردند.

11-مردوک به دنبال فرمانروایی دادگردر سراسر همه کشور ها به جست وجو پرداخت.به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد.آنگاه او نام کوروش پادشاه انشان برخواند .از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.

13-او تمام سر زمین گوتی را به فرمانبرداری کوروش در آورد.همچنین همه مردمان ماد را .کوروش با هر سیاه سر(همه انسان ها)دادگردانه رفتار کرد.

14-کوروش با راستی و عدالت کشور را اداره می کرد.مردوک خدای بزرگ با شادی از کردار نیک و اندیشه نیک این پشتیبان مردم خرسند بود.

15-او کوروش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام بر می داشت.

16-لشگر پر شمار او همچون آب رودخانه ای شمارش ناپذیر بود آراسته به انواع جنگ افزار ها در کنار او ره می سپردند.

17-مردوک مقدر کرد تا کوروش بدون جنگ و خون ریزی به شهر بابل وارد شود.او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او نبونید شاه را به دست کوروش سپرد.

18-مردم بابل سراسر سرزمین اکد و سومر و همه فرمانروایان محلی فرمان کوروش را پذیرفتند.از پادشاهی اوشادمان شدند و با چهره های درخشان او را بوسیدند.

19-مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند.همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20- منم کوروش شاه جهان شاه بزرگ  شاه توانمند شاه بابل شاه سومر و اکد شاه چهار گوش جهان.

21-پسر کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان نوه کوروش(یکم)شاه بزرگ شاه انشان نبیره چیش پیش  شاه بزرگ شاه انشان.

22-از دودمانی که همیشه شاه بوده اند وفرمانروایی اش را بل(بعل)(مردوک)و نبو گرامی می دارند وبا خرسندی قلبی پادشاه او را خواهانند.آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم.

23-همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند.در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت پادشاهی نشستم.مردوک دل های مردم بابل را متوجه من کرد زیرا او را ارجمند و گرامی داشتم.

24-ارتش بزرگ من به صلح وآرامی وارد بابل شد .نگذاشتم رنج آزاری به مردم این شهر و سرزمین وارد آید.

25-وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش  قلب مرا تکان داد ...من برای صلح کوشیدم .نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود کاری که در خور  شان آنان نبود.

26-من برده داری را بر انداختم .به بدبختی های آنان پایان بخشیدم و  فرمان دادم که همه مردم شهر در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند.فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.

مردوک از کردار نیک  من خشنود شد.

27-او برمن کوروش که ستایش گر او هستم. برمن پسر کمبوجیه و همچنین بر همه سپاهیان من رحمت و محبت را ارزانی داشت .

28-او برکت ومهربانی اش را بر ما ارزانی داشت.ما همگی شادمانه ودر صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم.به فرمان مردوک همه پادشان که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند وهمه پادشاهان سرزمین های جهان از دریای بالا تا دریای پایین(دریای مدیترانه تا دریای پارس)همه مردمان سرزمین های دور دست همه پادشاهان آموری همه چادر نشینان مرا خراج گذاردند و از اطاعت در پیشگاه من آمدند و در بابل بر من بوسه زدند .ازشوش تا آشور...

29-من شهر های آگاده  اشنونا   زمبان   متورنو    سرزمین گوتیان و شهر های کهن آن سوی دجله که ویران شده بود را از نو ساختم.

30-من فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بودند بگشایند.همه ی خدایان این نیایشگاه ها را به جای خود بازگرداندم  .همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند رابه جایگاه های خود برگرداندم .خانه های ویران آنان را آباد کردم.همه مردم را به همبستگی فرا خواندم   .

31-همچنین پیکره خدایان سومر واکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود به خشنودی مردوک به شادی و خرمی به نیاشگاه های خودشان بازگرداندم بشود که دل ها شاد گردد.خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستین شان باز گرداندم

.32-هر روز در پیشگاه خدای بزرگ مردمان برایم خواستار زندگانی بلند باشند.بشود که سخنان پر برکت و نبک خواهانه برایم بیابند.بشود که آنان به خدای مردوک  بگویند )):کوروش شاه پادشاهی که ترا گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ( روشنایی بی پایان بهشت برین)ارزانی دار.

33- بی گمان در روز های سازندگی همگی مردم بابل پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم.

34-.....غاز   دو اردک    ده کبوتر.برای غازها و اردک ها وکبوتران.....

35- با روی بزرگ شهر با بل به نام ایمگور – انلیل را استوار گردانیدم...

36- دیوار آجری خندق شهر را ...که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده بود به پایان نرسانیده بودند...به انجام رسانیدم.

37-دروازه هایی بزرگ برای آن ها گذاشتم با در هایی از چوب سدرو روکشی از مفرغ.

38- کتیبه ای از پادشاهی پیش از من به نام آشور بانیپال...

39- برای همیشه سعی نمودم تا به کسی ظلم ننمایم تا تمامی بندگان خدا ازمن راضی باشند.  




طبقه بندی: کوروش بزرگ،
نظرات