به قلم :  پریسا   یکشنبه 27 مرداد 1392   12:17 ق.ظ  

مادر من، چادری پوشیده از نیلوفر آبی

جامه‌ای از كوه و دریا و كویر و جنگل و هامون

گوشه گوشه دامنش از نقره، شعرآذین

مهربانی چهره، با ر خسار مهتابی

*

مادرم پیر است؛ امّا در شیار فصل‌فصل چهره‌اش،

امروز هم اعجاز زیبایی‌ست

مهربانی، دستهایش را

بارور كرده‌ست

گامهایش در سراب خشكسالی‌ها

جای‌جای خاك را، با جاری لبخند، با كاریزهای ژرف، تر كرده‌ست

تا مبادا در میان كاروانهای حریر و صمغ و مروارید و ابریشم

رهگذاری تشنه درماند.

رنج پیری از خطوط صورتش پیداست

دسترنجش را به غارت برده، آز و كینة‌ همسایگان دور یا نزدیك

لیك او در روزگار قحطی لبخند

با شكیبایی، شب خود را سحر كرده‌ست

*


مادرم پرورده در دامان رنگینش

رستم و سهراب، بهرام و سیاوش را

داریوش و كوروش و ساسان و نادر را

كاوه و زرتشت و آرش را

*

مادرم در غربت ویرانه تاریخ

سالهای سال،

در غل و زنجیر یا زندان به سر برده‌ست

عاقبت اما در این كابوس، از چنگ گراز و خرس

جان به در برده‌ست

*


مادرم ققنوس‌وار، از تودة خاكستر اعصار

با شكوهی بیشتر، هر بار

شعله‌گون برخاسته، مغرور

چشم در چشم سپیده، ایستاده روی پای خویش.

چشم در راه است

تا كه با دستان خود، در جشن آزادی

هدیه بخشد خاك را، با میوه‌های خویش

مادر من از زلال شعر نوشیده‌ست

مادرم بالیده با دانش، كنار نهرهای شعر

از حریر شعر

خیمه‌ها افراشته بر خاك

كاخهایی بر شده تا گنبد افلاك

مادرم در دامنش پرورده حافظ را

سعدی و فردوسی و خیام را، عطار و صائب را

نظامی را

*

مادر من، پای گهواره

لحظه‌ها را از بلور خاطرات زندگی سرشار می‌سازد

طعم این تصویرها، در یاد من مانده‌ست:

شیهه‌ اسبان میان دشتهای پارس

كرنش صف‌ها و برق هدیه‌ها، بر پلكان قصر

خنده‌ مستانه تائیس و اسكندر

ضجّه‌ امواج، زیر تازیانه‌ی اقتدار و خشم

شانه‌ بیم والریانوس و اسب شوكت شاپور

ماه نخشب، آسیاب مرو،

سِند و چنگیز و جلال‌الدین

موج نای و كوس نادر در شب دهلی

جعبه‌های خالی و بهت نگاه خستة ناباور عباس در قفقاز

در نبردی نابرابر

سرب و باروت و زر تورانیان و شانه‌های زخمی ایران

چرخش شمشیر سردار نجیب زند، در دروازه‌ شیراز

در برق خیانت‌ها

غیرت ستار و باقر، در طلوع قامت تبریز در پیكار

انعكاس شوكت گام مصدق در سكوت سنگی لاهه

*

مادرم زیر ستون و سقفی از نور و نوازش‌ها

خانه‌هایی ساخته، با سایبان امن

خانه‌هایی از گُل و پیوند و گندم، از سفال و خشت

كومه‌ها از بافه‌ها و چوب

قصرها از سنگ

تا كه فرزندانش از كرد و بلوچ و فارس

آذری و گیل و خوزی، تركمن یا لر

آریایی‌زادگانی، یادگار فرّ هوشنگ و رخ جمشید

در كنار هم برآسایند

دست در دست و به هم پیوسته، مثل كوهی از پولاد

تا كه این پیوند‌ها، پایندگی زایند

*

مادرم پیر است، اما در رگش خون جوان زندگی جاری‌ست

در نگاهش شعله‌ زایش

در توان گام او، پایندگی جاری‌ست.

تا زمین می‌چرخد و خورشید در كار است، میرا نیست

دوستت دارم

مادرم، ایران!

.....................................

علیرضا طبائی - *- سایت مهرمیهن




طبقه بندی: سخنان زیبا،
برچسب ها: شعری در وصف میهن، شعری در وصف ایران، شعر درمورد تاریخ ایران، مادرم ایران، ایران من، شعر در مورد کشورمان ایران، زنده باد ایران،